محمد اعظم خان ناظم جهان

139

قرابادين اعظم ( فارسى )

آب برنج و آش جو و شير و روغن و لعابات بنوشند و شورباهاى چرب بخورند دوائى مفيد زهر بلادر صفت آن از روغن كنجد و آب نيم‌گرم قى كنند پس چيزهاى سرد و تر مانند شير و دوغ و آش جو دهند و روغن بنفشه و روغن بادام به كار برند و كنجد و نارجيل دريائى نيز مفيد بود و گويند كه فادزهر آن مغز جوزست و شير زنان بر سر ماليدن و لعاب اسپغول و بهدانه با نبات شيرين كرده نوشانيدن نافع‌ست و اگر عضوى از عسل بلادر متقرح شود يا از دود بلادر متورم شود پوست تازهء درخت تمر هندى در جغرات سائيده ضماد كردن مجرب راقم‌ست دوائى نافع زهر حب السلاطين صفت آن از شير و روغن زرد قى كنند بعد از آن دوغ و اشياى باردهء قابضه خورند و اگر اسهال زياده شود كتيرا سائيده در جغرات آميخته بخورانند دوائى مفيد زهر كمات سياه يعنى كهمبنى صفت آن به آب ترب و پودينه و سكنجبين قى كنند بعد از آن شراب صرف خورند و تناول معاجين حاره مانند كمونى مفيدست و ترياق اربعه نيز نافع‌ست دوائى كه رفع سميت شير فاسد كند صفت آن به آب نيم‌گرم و شهد و روغن كنجد و نمك قى كنند پس جوارش مصطگى با شراب صرف خورند و اگر شير در معده بسته شود علاجش در ادويهء امراض معده مسطور شد دوائى دافع زهرمار صفت آن هرچه در دوائى سموم ملدوغه مذكور شد به عمل آرند و خروس شگافته بستن و ادويهء جذابه ضماد كردن و ترياق فاروق و مانند آن تناول نمودن و حلتيت با شراب خوردن و طلا كردن و همچنين سير با شراب بسيار نوشيدن و بدستور گندنا و پياز با شراب و روغن زرد كهنه نوشيدن مفيد بود و بستن مارمهره بر موضع گزيده نيز نافع‌ست و پنيرمايهء خرگوش و غير آن كه تازه باشد با سركهء ممزوج به آب بخورند و خوردن آب نيل به قدر يك رطل و بستن جرم آن از مجربات‌ست و در ميان شير نشستن مفيد بود و شورباى ضفدع نافع‌ست و همچنين ضماد كردن ضفدع كه شكم آن دو پاره كرده باشند نيز نافع‌ست دوائى كه سميت مارگزيده دفع كند صفت آن اگر مارگزيده نه ماشه تخم ترنج سائيده بنوشد صحت يابد ديگر [ صفت آن ] ناى دو توله با مرچ سياه يازده عدد در آب پنج توله سائيده سه روز بنوشند ديگر [ صفت آن ] پيارانگا در شير عشر يا در شير زقوم سائيده بر زخم ضماد سازند ديگر [ صفت آن ] بيخ چرچه كه بهندى اونگا نيز گويند به قدر يك توله در شش توله آب سائيده بنوشند مجرب‌ست در ازالهء زهر مار از هر نوع كه باشد ديگر [ صفت آن ] ضماد حب الملوك نيز مجرب ايضا فادزهر سم مار صفت آن آب برگ بيدانجير پنج چهتانك و يك توله پهتكرى آميخته بنوشانند دوائى مارگزيده صفت آن جمال‌گوته را از پوست سخت بيرونى و پوست نازك كه بمغز او متصل‌ست جدا كنند و مغز را كه دو پاره مىباشد از هم جدا كنند و پردهء كه در ميان هر دو پاره است دور كنند و هر قسمى را جداگانه صلايه كرده به آب در هر يك چشم كشند آب بسيار از چشم روان شود و از هلاكى ايمن گردد و خورانيدن مغز جمال‌گوته نهايت تا پنج شش عدد هم مجربست و صاحب مفتاح گويد كه به قدر مونگ از آن در چشم مخالف شق ملدوغه بكشند من بعد اندك روغن زرد در چشم كشند و يك دو عدد به خوردن دهند و اگر مار سياه بود كم از هفت دانه ندهند ايضا براى جذب سم مار صفت آن هر كسى را كه مار بگزد زود يك مرغ را گرفته پرهاى آن را كه نزديك مقعد او باشند از هر طرف دور كنند و موضع ملسوع را چند شرط زنند كه خون مترشح شود پس مقعد